ღ کومه تنهایی من ღ
خدایا ...!من فقط تورا دارم ... پس مراقب خودت باش... 
نويسندگان

سلام 

اینم آدرس جدید وبلاگ که قولشو داده بودم 

http://coome1.blogfa.com/

امیدوارم هنوز کسایی باشن که بخوان نوشته هاامو بخونن 😊

اینجا دیگه نمیشه ادامه داد چون واقعن داغون شده 

[ ۱۳٩٦/٧/٢٤ ] [ ٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ mozhde ]

عاشقی دل میدهد

معشوقه ای دل میبرد 

بُرد در بُرد است و من 

مشغول حسرت بُردنم ! 

جنابِ شهریار 

پ.ن: سلام 

قصد دارم وبلاگ رو به بلاگفا منتقل کنم به زودی ...

یذره دیگه ام صبر میکنم تا پرشین بلاگ شاید بخواد درست شه ...

فعلن این شعر رو داشته باشین 😊

تو این شبا تو این روزایی که قلبِ آدما ممکنه از صدای ضرب و طبل و نوحه و عظمتِ خیلی چیزا بلرزه واسه آدما خوبا ... خب دیگه .. منم دعا بفرمایید ! 

میدونم تو اون لحظه یادتون میره ها ... گفتم مثلن بگم شاید یکی از بین اون چن تایی که این وب رو دنبال میکنن یادشون بمونه الهی !

من نوحه زیاد گوش نمیدم حقیقتا ... بعضیا به دلم بدجوری میشینه .. بد ! 

ینی روزی صد بارم گوش بدم باز گریه ام میگیره و یه حالِ معنوی خوبی بهم میده 

نوحه های پیشنهادی من ایناست ‌‌... 

جنگیدم به نفس های آتشینم بعد از تو سالارِ نیزه نشینم (که از زبان حضرت زینب برای امام حسین هستش و خیلی حس داره ...) فک کنم از محمود کریمی باشه 

و بکی دیگه ام زینب زینب هستش که خیلی قدیمیه و نمیدونمم کی خونده حقیقتن ☺ یه جاشم به زبانِ آذری میخونه که من نمیفهمم !

 

یکی دیگم من مهیای جهادم تو فرمانم بده از محمود کریمی ... 

 

بهتون این سه نوحه رو پیشنهاد میکنم 

گوش کنید 

گریه کنید 

اصلنم این روزا و شبا کلاس نذارید که گریه نکنید 

البته کلاسم نذارید الکی گریه کنید !! 

واقعی ... دلی ! 

 

 

[ ۱۳٩٦/٧/۸ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ mozhde ]

سلام 

زیاد حالِ گفتن ندارم راستش 😂

یه شعر میزارم براتون شاید شمام مثه من از خوندنش لذت بردید یهویی :

این شب تاریک، این چشم سیاهش را نگاه!
در شب دل بردن از مردم، نگاهش را نگاه!
گیسوانش جنگجویان شب و مژگان او
نیزه‌دارانند، غوغای سپاهش را نگاه!
نیمه‌شب دل می‌ربود از من که چشمش بسته شد
پلک خسته، این رفیق نیمه‌راهش را نگاه!
آسمان دریای خون شد، ابر زیر گریه زد
حالِ دورافتادگان از روی ماهش را نگاه!
با رقیبان گفت : "آه ، از دوریش ناراحتم"
چشمک رندانۀ او بعدِ آهش را نگاه!
#سجاد_سامانی  ⁩
پ.ن: گریه مون هیچ 
خندمون هیچ 
باخته و برندمون هیچ ! 
بقیش چی بود ؟! 😜
[ ۱۳٩٦/٦/٥ ] [ ۸:۳٤ ‎ق.ظ ] [ mozhde ]

سلام 

خب میام اینجا اعصابم به کلی خورد میشه بابت نوشته هایی که از دست رفته و خیلی دوسشون داشتم ! 

و قالبم .... حتی احساس میکنم لینک هم عوض شده !!!!

به جای کومه ... اِم میزنه اون بالا ... 

بگذریم !☺

خب این روزا حال و هوای خاصی داره ... 

و بعدن از حالش خواهم گفت 😎... بنا به دلایلی ! 

خب چن روز پیش رفتم یه کتاب فروشی باحال... باحال که میگم ینی واقعن از هر قسمتش عشق کردم واقعن و به این فکر افتادم که چقدر من کتاب رو دوس میدارم ! ... اصن از بچگی تو نمایشگاه کتاب هم عشق میکردم وقتی قدم میزدم بین قفسه های کتاب ... یه شوق مخصوصی داره برام ..‌

خلاصش همینجوری که داستم میگشتم تا چیزی نظرمو جلب کنه چشمم افتاد به قفسه رنگ آمیزی بزرگ سالان ! 

یه لحظه میخکوب شدم و یاده اون روزی افتادم که یکی بهم اینو پیشنهاد کرد واسه کم کردن استرس و فکر ... ولی خب ! 

این غریزی بود از بچگی در من که از هنر هیچی سَرَم نمیشه ! 

اینکه میگم سرم نمیشه واقعن نمیشه ها ! شوخی و اغراق نیس ! جز موسیقی و البته خطاطی ... که یه سری حسِ خوب رو در من زنده میکنه ... 

ینی چن سال پیش با دوستم یه نمایشگاهه نقاشی رفتیم و من واقعن کلافه شده بودم چون نمیتونستم مثه بقیه برا تابلو ها ذوق کنم و بفهممش ! 

خیلی خودمو سرزنش کردم اون روز ... که چرا من هیپ عکس العملی برای مثلن یه فرشِ فلان ‌.‌.. یا یه تابلوی فلان ... یا مثلن یه رنگ آمیزی حرفه ای ...چرا من نمیفهمم ؟ 

من بچه ام که بودم هیچ نقاشی نمیتونستم بکشم ... و از زوره امتحان هنر فقط یه خونه کج و ماوج بدون هیچ لذتی میکشیدم ... و همه نقاشی های اون دوران  افتضاح و غیر قابل تصوره ... از اینکه در ناتوانی خودم در یک معقوله ای که بین دخترا رایجه حرف میزنم واقعن اعتراف بدیه برای من ! 

نه اینکه ذوق نداشته باشم اصلن .‌... نمیفهممش که براش ذوق کنم ! 

در یک برهه زمانی ینی راهنمایی 😂از تخته شاسی خیلی خوشم میومد 

😂😂و به خاطر اون نقاشی میکشیدم ... یا مثلن معلممون مجبورمون میکردکاغذای اشتنباخ یا فابیانو با مداد های مخصوص طراحی بخریم و یک کتاب فوق العاده حرفه ای در زمینه هنر دستمون میداد و مثه حرفه ای ها آموزشمون میداد خیلب خوشم میومد ... البته به عشقِ اون معلم ...

و دفعه اول که تو کلاسمون معلممون مجبورمون کرد در عرض نیم ساعت یه خونه و منظره خیلی سخت رو بکشیم من تمامه سعیِ خودم در زمینه نقاشی اون روز انجام دادم و عمرن فکر نمیکردم که معلمم منو به عنوان بهترین طراحی انتخاب کنه وقتی گفت تخته رو بگیر بالا بقیه ببینن یهو قرمز شدم !! گفتم نکنه میخواد مسخرم کنه ... و وقتی ازم تعریف کرد مثه احمقا به صورت تپل و سفیدش زل زده بودم و دنبالِ یه نشونه ای از تمسخر میگشتم ... دوباره نگاش کردم ... دوباره ... دوباره ... بعدش صد بار نقاشی اون روز رو نگا کردم و دیدم هیچ نشونه ی زیبایی درش نمیبینم ... چن تا دیگه از اون کتاب طراحی کردم و به در و دیوار اتاقم چسبوندم ... مثه طرح یه ویولون که خیلب دوسش داشتم ... یا طرحه یک کفش کهنه که عالی شده بود ... بعد از اونا دیگه چیزی یادم نمیاد کشیده باشم یا تو زون کن پیش دبستانیم نقاشی ها فوق العاده افتضاح !! کاملن بی ذوق ....

خلاصه ... چی داشتم میگفتم اصن ؟ 😂😂

آهان کتاب رنگ آمیزی رو دیدم از انواع مختلف ... بیشترشون طراحی ریزی داشت و بیشتر از همه اعصابم رو خورد میکرد ! .. یدونه هری پاتر رو خریدم ... و یهو فهمیدم من اصن مداد رنگی ندارم ... مداد رنگی رو هنوز نخریدم ... چون چن تا از دوران طفولیتم پیدا کردم ‌‌... ولی اگه دیدم دلم میکشه به این موضوع تهییه میکنم ... 

این کتابا ... برای خلوت ... کم کردن استرس .. خالی کردن ذهن از دغدغه ...

یه جورایی باید به آرامش و خونسردی و تمرکز کمک کنه ...حالا من فقط یه صفحه شو تموم کردم ... حالا عکسشو اگه حوصلم کشید میزارم ..

بی حوصلگی انقد از کجا اومد ؟ 

این آنگ رو خیلی دوس میدارم از نوجوونی ... 

بیشتر ریتمشو ... 

اسم آهنگشsomeone like you ... 

دوس داشتین دانلود کنین 🤗

بد نیس ...

مراقب افکارتون باشید 💎

[ ۱۳٩٦/٥/۳۱ ] [ ۸:۱٩ ‎ق.ظ ] [ mozhde ]

سلام 

سلام برای اوناییه که میخونن ! 

الآن فقط و فقط دلم میخواد یه کیسه بوکس دمه دستم باشه آی بزنما ... آی بزنم ... 

این چه وعضشه خدایی ؟ 

پرشین بلاگ ؟ چته ؟ مشکلت کجاست عزیزه من ؟ 

دوستان عزیز ... شنوندگان عزیز دقت فرمایید ... تمامیه نوشته های من در طول یک سال گذشته اعمم از متن ها و حرف هام که خودم وقتی میخوندمشون لذت میبردم و همچنین قالب وبلاگ همه و همه از دست رفت ! 

و من واقعن برای پرشین بلاگ متاسفم که با یک به روز رسانی احمقانه همه این چیزا رو به فنا داد و هر چی ام ایمیل میزنم پاسخ گو نیس ! 

حتی تا یه ماه گذشته نمیتونستم به اکانتم وارد بشم چه برسه پست بزارم !! 

خب گله ها که تموم شد ... حرفام شروع میشه 😊

خب الآن فقط واسه یه چیز اینجام و دارم مینویسم .. خودم ! 

از حالم میخوام بگم که خوب تر شم ... الآن یک لحظه همین چند دقیقه قبل از شروع پست احساس کردم از درون خالی کردم برای یک لحظه ...

میفهمین چی میگم ؟ ینی یه حسه رخوت ... سستی ... یه حسی که انگار یه ساختمون میریزه پایین و تو سعی داری جمعش کنی ... یه خستگی وحشتناک .. یه کوفتگی و تموم شدگی ! نمیدونم میتونید حسم رو بفهمید یا نه ! 

انگار سِر شدم از درون ! 

این روزا .. با یک پدیده ی و حشتنکی  رو برو هستم ... و جسم و بیشتر از همه روحم طاقت اینهمه ترس رو نداره ... 

و وقتی بعد از چند روز متولی و تحمل یدفعه الآن بعد از به یه جایی رسوندش یدفه انگار تموم شدم ... 

همه چیو به خودش سپردم و اومدم که بخوابم ... ولی مگه میشه ؟ 

قصد داشتم با اومدن به اینجا یکم مغزم رو خالی کنم و این از بیشعور بودنمه ☺و الآن دارم به دیالوگ سریال arrow فک میکنم که میگه هیچ کس کامل نیس !

اوووف ... چه میدونم ... بالاخره باید حرف زد تا نمرد ! هوم ؟ 

و این روزا و لحظه ها روزی چند بار تنهاییمو بالا میارم ... 

تنهایی نه شخص ... در فکر.. در احساس ... در موقعیت های تنش زا ... در حرفایی که هیچ وقت نمیشه گفت و یه جایی رسوب میکنن  اون ته ها ‌‌‌... 

تنهایی در همه چی ... تنهایی در ذوق کردن های بیخودی حتی 🙃

یکم دیگه در این معقوله ادامه بدم به جاهایی میرسم که حتی جونِ گفتنشم ندارم پس همینجا تموم ! 😊

و داشتم از خستگی و درک واقعیه خستگی میگفتم ... 

خسته نباشید که تا اینجارو خوندید 

دمِ شما بسیار گرم 

پ.ن : پرشین بلاگ عزیز خیلی جلوی خودمو گرفتم فوحش ندم به خاطر  پست هایی  که حذف کرده بودم و مثه اوسگولا دوباره بهم تحویل دادی !

مرسی که گند زدی به وبلاگم ! 

درستش کن حداقل ...

بی تربیت 😡

خوب باشین 😍

[ ۱۳٩٦/٥/٢۳ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ mozhde ]

سلام 

حوصله نوشتن از روزام رو ندارم در حالِ حاضر ...

به نوشتن یک جمله وصف الحال 

و تو روزی صد بار تنهاییتو بالا میاری ‌‌...

یو دونت آندرستند 

یو دنت نوو

یو دونت بی لیو می 

یو دونت نوو اِنی تینگ عه باوت  می  ...

یو دونت ...

 

تو منو بلد نیستی ...!

پ.ن : بی ربط ! کاملن .. 💭👌

پرشین بلاگ عزیز نمیدونه چت شده که مریضی ... پستی گذاشتم که ارسال کنی الآن چند روز ازش میگذره و تو هنوز عینه دیوونه های خل اونو تو دلت نگرش داشتی نشون میدی که پست شده ولی هیچی تو وب نیس ! 

دیگه کار از کار گذشت تُفِش کن بیرون حداقل 😂

امیدوارم دیگه اینو پست کنی چون دیگه بهت سر نمیزنم بی ادب 😎

والا اصن چه وعضیه خداوکیلی ... اینجارم میخواید درشو تخته کنین ؟ پرشن بلاگم نابود شد ؟! بریم بچسبیم به همون روزمرگی و فکرای بیخود ؟! 

مرسی اه 😑

[ ۱۳٩٦/٤/٢٢ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ mozhde ]

سلام 

خلاصه که این پرشین بلاگ عزیز بالاخره درست شد ما تونستیم یکم اینجا درد و دل کنیم والا اصن   😕

 

نوشتم 

پاک کردم 

دوس داشتم اصن ! 

 

 

به انرژی و دعای همه ی شما عزیزان خواننده و به ایمان قلبی و خدای درون قلب های پاک و یا کِدرتان به دور از هر گونه قضاوت و افکار کاذب یا هرگونه دشمنی یا کینه ؛دلخوری... فقط برای رضای خدا و فقط به خاطر خدا و فقط به خاطر خدا ...نیازمندم !

مثبت ترین افکارتان را برای قلبِ من بفرستید ... در بهترین راه خرج میکنم مطمعن باشید !💎💟

از حالِ این روزام فقط همین بس که دعای تو مرا یاری کند ‌‌‌.. 

امیدوارم  دفعه بعد پستِ حالی داشته باشم تا براون بنویسم 

برای حالم دعا فقط ! 🌷

 

 

[ ۱۳٩٦/٤/۱٤ ] [ ۸:۱٢ ‎ق.ظ ] [ mozhde ]

نبودم ،

 

حالم هم خوب نبود ،..

 

گله داشتم و اینجا رو مناسب برای گله کردن نمیدونستم ...

 

حالا زیاد بزرگ شدم ، زیاد تر از همیشه ،..

 

دنیا روی خوب نشان نداد،..

 

خب حالا خودم مینویسم تو این وبلاگ ...

 

لاین و واتساپ و تلگرام و اینستاگرام و وایبر  دیگه بد جوری جای این وبلاگارو پر کرده ...

 

ولی بازم چیزای قدیمی شور و اشتیاق خودشونو دارن :-) 

 

و حالا من ...

[ ۱۳٩٤/٤/۱ ] [ ۳:٠٦ ‎ق.ظ ] [ mozhde ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به توکل نام اعظــــمت... ای خدا ...
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

دریافت کد قفل کلیک راست چت روم